تبليغاتX

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

منتظر عاشق
×××الی متی احار فیک یا مولای×××
انتظار

تو بيا تا ز پرتو رويت ، شب تاريك سحر گردد ، ورنه  اي  مِهرِ تابان ، بي تو هر لحظه تيره تر گردد .

من در اين غار خسته و دلتنگ ، انتظار تو را ستاره كنم ، در اين شب تار وحشت زا ، لحظه هاي تو را شماره كنم .

اگر بيايي ستاره هاي سحر ، در نگاه تو رنگ مي بازند . گر بيايي كبوتران اميد ، لانه ها را دوباره مي سازند .

دنيايي كه درآن زندگي مي كنيم دردآلود و دردزاست ، سراسر درد و اندوه است و آينده اي كه در برابر ديدگانمان ترسيم مي شود : تاريك ، ابهام آميز و يأس آور است .

**************

انسانها مي آيند و مي روند و التهاب سوزان اين : « فرداي بهتر » را با خود به گور مي برند ، لكن روزي ديگر ، انساني ديگر ، اين اميد بي پايان را از نو آغاز مي كند .

اميد به بهروزي و انتظارِ : « فردائي نكوتر » حديث نفس انسانها و خواست مشترك توده هاست .

اين انتظار و اميد به نوار خاصي از مكان و مقطع خاصي از زمان محدود نمي شود ، بلكه همه انسانها ، در همه اعصار و امصار ، در تب و تاب اين انتظار مي سوزند و مي گدازند ، تا روزي دست نيرومند الهي از آستين غيبت بيرون آيد و آرزوي ديرينه ي جامعه ي بشري را برآورده سازد و رؤياهاي طلائي افلاطون را تحقق بخشد و جامعه اي برتر از « مدينه فاضله » بر اساس عدالت و آزادي بنياد نهد .

اگر نقاشهاي چيره دست روزگار دور هم نشينند و تابلوئي به پهناي جهان هستي ترسيم نمايند ، هرگز نتوانند كه فرازهاي برجسته ي جهان پر فروغ عصر ظهور را منعكس سازند ، كه فروغ بي پايان آن جمال الهي هرگز در آيينه ي بشري منعكس نشود .

2 نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت   توسط <مهدی>  | 
<