تبليغاتX

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

منتظر عاشق
×××الی متی احار فیک یا مولای×××
يا ابا صالح المهدي ادركني

 و اما آخرين مطلب ...

وقتي تو نيستي هميشه آخرحرفم و حرف آخرم را با بغض مي خوانم ...

عمريست لبخندهاي لاغر خود را در دل ذخيره مي كنم براي روز مبادا ...

اما در صفحه هاي تقويم روزي به نام مبادا نيست ...

آن روز هر چه باشد روزي شبيه امروز ... روزي شبيه فردا ... روزي درست مثل همين روز ماست ...

اما كسي چه مي داند شايد فردا روز مبادا باشد ... هر روز بي تو روز مباداست ...

ديوارهاي كوتاه از پشت هفت ديوار ... ديوار من ... ديوار تو ...

آه ... كه چقدر فاصله ها زيادند ...

اي گل زيبا ...

به روي نديده ات قسم چشمان عاشقم در پي واژه اي مي گردند تا نامت را صدا كنند ...

اما چه كند واژه ها و چه بي معناست هر واژه اي در برابر معناي وجودت ...

از مهرباني « م » مي چينم ...

از هدايت « ه » را ...

از دادگري « د » را ...

و از يوسف گمگشته « ي » را ...

و گاهي كه دلم به اندازه ي تمام غروب ها مي گيرد ...

و من از تراكم سياه ابرها مي ترسم ...

و هيچ كس مهربانتر از تو نيست صدا مي زنم ...

كجاست آن يوسف گمگشته مهرباني كه چراغ هدايت به دست در زمين دادگري كند ؟

كجاست مهـدي ... ؟

مرا در ياب ...

در انتظارت هستم و خواهم بود ... بيا ... بيا ...

مهديا دل شكسته ام را به تو مي سپارم ... دلدارم تو باش

« به اميد روز ظهور »


منبع : هفته نامه صبح صادق

2 نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت   توسط <مهدی>  | 
<