تبليغاتX

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

منتظر عاشق
×××الی متی احار فیک یا مولای×××
سخنـى با معشـوق آسمـانى

اى مهربان !

بگذار تا در ميان ستاره‏هاى شب و تنهايى شب با تو سخنى داشته باشم ؛ بگذار تا از درد جدائي ات كه با غيبتت همه تكيه‏ گاه مظلومان از بين ‏رفته بنالم . پيش از تو آب معنىِ دريا شدن نداشت ولى مي دانم كه با حضورت در ميان مردم ، هر قطره آب معنى يك دريا را مي‏دهد و حتى گياهانى كه با نبودنت اجازه زيبا شدن نداشتند با تو گلستان مي‏شوند ؛ اما افسوس كه بوى غيبتت به مشام تنهايي ام مي‏رسد!

اى آقاى من !

شنيده ‏ام كه با نماز خواندن شماست كه خورشيد جان مي ‏گيرد و با هر نفس شماست كه روشنتر مي ‏شود. آخر از حريم كدامين بهارى كه عاشقانت با شنيدن نامت به قامت سبزت مي ‏ايستند و قلبهايشان را به سوى شما روانه مي ‏سازند . من مي ‏دانم كه دل شما مانند دريا پاك است ، پس چرا اى سرور امّت ، ظهورت را تجلّى نمي ‏كنى؟ طوفانهاى دريا براى شما حباب است ؛ پس آخر چرا ما را در اين سرزمين آفتاب ، چشم ‏انتظار گذاشته ‏ايد ؟ روييدن خورشيد از خاك ، معناى وجود تو را مي ‏دهد و بهار را در نام شما مي ‏جويم ، چه شبها و روزها كه نام تو را بر زبان جارى ‏ساختم و با يادت هميشه دلم آهنگ انتظار را مي ‏نوازد و با پاى برهنه در جاده ‏هاى انتظار قدم برمي ‏دارم  .گلدسته‏ هاى مسجد جمكران در خيال رسيدن نام زيبايت به گوششان در اوج آسمان دعا مي ‏خوانند و گنبد جمكران در زير آسمان غم ‏آلود دلهاى عاشقان چشم ‏انتظار كبوتر تو مي ‏باشد! عاشقانى كه به مسجد جمكران مي ‏آيند ، سر بر ديوار جمكران مي ‏گذارند و با چشمانى اشكبار تو را ياد مي ‏كنند و با دل سوخته ‏شان شما را صدا مى زنند .

اى منتهاى مهربانى !

هر روز جمعه عاشقان منتظر آمدنت هستند و ثانيه ‏ها را به خاطر ديدنت مي ‏شمارند ؛ چرا كه همه هفته به اميد جمعه مي ‏مانيم و هنگامى كه جمعه فرا مي ‏رسد زمين و زمان بوى تو را مي ‏دهد ؛ امّا غروب جمعه دلم را مي ‏شكند و هنگامى كه جمعه مي ‏رود دلم مي ‏گيرد چرا كه روزى كه وعده داده‏ اى كه خواهم آمد بدون تو سپرى شد !

اى محبوب دلها !

تمام هستي ‏ام را خاك قدمت مي ‏كنم تا شايد نظرى به جاده دلم بيندازى ، چرا كه تو آفتاب يقينى ، كه اميد فرداها هستى ، تو بهار رؤيايى كه مانند طراوت گل ‏سرخ مي ‏مانى و نرم و سبز و لطيفى ، تو معنى كلمات آسمانى هستي كه دستهايش براى آمدنت به زمين دعا مي ‏كند.
اى تجسّم مهربانى !

غيرت آفتاب و جلوه زيبايى ماه ، تو را توصيف مي ‏كنند و نفس آب ، تو را معنى مي ‏كند و نبض خورشيد ، تو را وصف مي ‏كند . خوب مي ‏دانم كه تو مي ‏آيى ؛ آرى تو مي ‏آيى همانطور كه وعده كرده ‏اى و آنگاه است كه كلمه انتظار را از لغت نامه ‏ها پاك خواهيم كرد .

پس اى تمـام زيبايـى !

بيا تا براى هميشه فرياد رس عاشقان موعود باشى

« الّلهم عجِّل لوليك الفـرج »

2 نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت   توسط <مهدی>  | 
<